محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
49
مخزن الأدوية ( ط . ج )
فصل نهم : در بيان احراق ادويه و تحميص و تشويه و قلى و تدبير و غسل و احكام آنها و دستور آشاميدن چوب چينى و عشبه و صاصفراس و شجرة النبى و كياكو و شير شتر و شير بز و شير الاغ و لبن النساء و فادزهر و دوغ و ماء الشعير و ماء القرع و ماء الخيار و غيرها و اتخاذ و صنايع بعض اشيا بدان كه احراق ادويه و احتياج بدان از براى چند فايده است : يا از براى انتقال طبيعت آن است به طبيعتى ديگر و يا از براى نقصان قوّت و كسر حدت آن است مانند زاج و قلقطار و مرجان خصوص در ادويه عين و يا از براى تقويت يعنى زيادتى قوّت و حدت و شدت نفوذ و انتقال مزاج آنها است به مزاج ديگر مانند اكثر فلزات و حجر نوره و بسد و صدف و برگ ترب و تنباكو و امثال اينها از املاح مصنوعه و رمادات و جواهر ادويه مانند جوهر حصى لبان و غيرها و يا از براى تلطيف جوهر آنها است مانند املاح و يا از براى تنقيه و رفع اجزاى غريبه آنها است مانند اثمد و بوره و سرطانات و شاخ ايل و امثال اينها و يا از براى مهيا و قابل سحق گرديدن آنها است مانند يواقيت و طلا و نقره و ابريشم و مانند اينها و يا از براى آنكه باطل گردد رداييت و خباثت و سميت جوهر آنها مانند عقرب جهت استعمال آن در تفتيت حصات و افعى و اسود سالخ براى جذام و خنازير زيرا كه ادويه يا حاد لطيفالجوهرند و يا معتدل و هر دو نوع چون سوخته شوند قوّت آنها ضعيف و حدت و حرارت آنها كم مىگردد به سبب تحليل جوهر حار نارى حاد آنها مانند ادويه مذكوره و يا كثيف الجوهر و غير حار حادند و به سبب احراق و كسب حرارت نارى تقويت مىيابند هم در حدت و هم در حرارت مانند فلزات و حجر نوره و يا آنكه صلباند و يا در آنها رطوبت فضليه لزجه است و به سبب احراق رطوبت ماسكه ملتصقه و لزجه آنها كم فاسد و فانى مىگردد پس به سهولت و آسانى و به زودى ساييده مىگردند مانند احجار و ابريشم و يا آنكه در آنها اجزاى غريبه است تا آنكه اجزاى غريبه آنها زايل گردد مانند نطرون و بدان كه جسم اگر بر نهجى باشد كه اعراض مدركه حسيه را اصلًا ترك نكند هر آينه مستمر الطبع خواهد بود و اگر مفارقت و ترك كند پس اگر سخيف الجسم و متخلخل باشد به سبب احراق ميل به برودت كند و از غايت احراق كه به حد رماديت رسد بالكليه حدتش زايل گردد و اگر كثيف الحجم و غير متخلخل باشد از برودت ميل به حرارت نمايد و ايضاً بدان كه در احراق اشيا شرط است كه دو جنس مختلف را با هم نسوزانند مثل نمك و نوره و در احراق احجار مبالغه نمايند به خلاف نباتات و حيوانات و امّا حرير و صموغ و مانند اينها را ادنى احراقى كافى است و هرگاه مراد تبريد جسم محرق باشد بعد احراق آن را بايد شست كه غسل و تصويل نامند و الا بدون تصويل استعمال نمود و تكليس از كلس است به اصطلاح اهل مصر كه به فارسى آهك نامند و آن سريع السحق مىباشد پس هر جسم صلب كه قابل ساييدن نباشد و به سبب احراق قابل سحق گردد آن را مكلس نامند امّا اشيايى كه قابل احراقاند و بدون احراق استعمال آنها جايز نيست پس از آن جمله است اثمد و ارنب و بسد و رصاص كه آبار نامند و اسود سالخ و سرطان و طلق و عقرب و امّا آنچه را بدون احراق نيز استعمال مىتوان نمود پس آن مانند ابريشم و آبار و حب الآس و ذهب و عود و كهربا و ياقوت و امثال اينها است هر يك در رسوم خود ان شاء الله تعالى